Shiayan Logo
» فیلم: آیت الله وحید خراسانی / تفسیر سوره یس – جلسه پنجم (متن + دانلود)
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲
1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز | 3٫73
امتیار شما به این مطلب:

دانلود این فایل تصویری

(راهنمای دانلود فایل از طریق مرورگر: بر روی دانلود این فایل تصویری کلیک راست کنید و گزینه save را انتخاب کنید. گزینه save در مرورگرهای مختلف دارای پسوندهای مختلف می‌باشد.)

در پایان مطلب می‌توانید فایل تصویری این جلسه از تفسیر را به صورت آنلاین مشاهده نمایید.


[سخنرانی محرم، قرآن، امام زمان و امام حسین علیهما السلام]

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیه الله فى الارضین واللعن علی اعدائهم الى یوم الدین

بحث در تفسیر قرآن بود، ولی چون مقدمه‌ی عاشورای سید الشهداء است و عده‌ای اهل تبلیغ اند، آنهایی هم که نیستند، باید سعی کنند در این ایام، مشتغل به این امر مهم باشند.

هر کسی کاری را که می‌کند، باید آن کار را بشناسد. خود شناختن کار، مبدأ کار، منتهای کار، از اهم مطالب است.

این کسانی که می‌روند ایام عاشورا، اولا: می‌دانند کار چه کاری است و به تناسب این کار چه باید کرد؟

هر چه هست، در قرآن است. منتها مستخرِج جواهر مکنونه‌ی در این کتاب، جز به کمکی از غیب میسر نیست.

در آیه‌ی کریمه, غایت «تفقه» را «إنذار» قرار داده؛ «لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم». از اینجا روشن می‌شود، بر هر فقیهی این «إنذار» لازم است. آن درک اشارات قرآن و لطائف و دقائق مهم است. تفقه در دین چیست؟ خود بحث مفصلی دارد. اما غایت، ثمر چیست؟ «إنذار».

هر یک از شما که بار سفر می‌بندید، «منذر» هستید. می‌دانید این مقام چه مقامی است؟! کلیات مشکّکه که مقول به تشکیک است، خصوصیتش این است که تمام افراد، به تمام مراتب، از طبیعی، حظ و سهم و بهره‌ای دارند. «إنذار» ماده‌ای است در هیئت «إفعال». همین ماده در این هیئت که هر یک از شما متصف به این وصف می‌شوید، همان ماده و هیئت است که خدا می‌فرماید: «یا ایها المدثر، قم فانذر». این است فهم قرآن! این ماده با این هیئت، هم در این آیه به کار رفته «لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم»، هم در آن سوره عین همین ماده، با عین همین هیئت، در مورد شخصی که آن شخصیت فوق ادراک تمام عقول است و همه مشعل‌های افکار، در مقابل نور عظمت او، خاموش است، او هم «منذر» است، شما هم «منذر» هستید.

باید بفهمید کار چه کاری است!

این شرکت در این حقیقت، آن هم نقطه‌ی اوجش، همچو کسی که «دنا فتدلی، فکان قاب قوسین أو أدنی»، تا «فأوحی إلی عبده ما أوحی»  که کمیت همه‌ی ملائکه و انبیاء در آن «أوحی إلی عبده ما أوحی»، در آن سر بسته‌ی در بسته که غیر از موحی و موحی الیه احدی راه نداشته، آن مقام در اوج، همچنین این قوس صعود در نزول, می‌رسد تا به اینجا «لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم».

حالا که کار عظمتش روشن شد، برنامه چیست؟ باز مرجع قرآن است. هر چه هست، گفتیم در این کتاب است. راه چیست؟

«إنذار» إحیاء قلوب است. این إحیاء سه لازم دارد که بدون این سه امر ممکن نیست. هر کسی خودش اول، بعد هم بالنسبه به آنها که متکفل این مسئولیت است، باید این سه قاعده را ملاحظه کند.

حیات متوقف است بر سه امر: هوا، آب، تابش نور آفتاب. ارکان حیات این است.

حیات قلوب، حیات نفوس، حیات عقول وابسته به سه امر است:

یکی هوایی که عقل در آن فضا تنفس کند و آن هوا جذب بدن بشود. خوب دقت کنید و بعد هم به کلمه به کلمه فکر کنید. با وقت کم ما به اجمال می‌گذریم. بعد آبی که آن آب مایه‌ی این زندگی بشود. بعد هم تابش نور. این ارکان ثلاثه در نفوس، از چه راه تأمین می‌شود؟

اما آن هوایی که عقل باید در آن فضا تنفس کند، آن هوا که عقل تنفس می‌کند، وحی خدا است. هوای جسم این است، اما هوای عقل، وحی است. آیات خدا وقتی تلاوت می‌شود بر عقول، تنفس عقل آن وقت است.

این روایت بهت‌آور است. امام فرمود: شابّی که آن شابّ قرائت قرآن کند، اما چه جور قرائتی؟ قرائتی که با گوشت و خونش ممزوج بشود. این جور باید تنفس کرد در فضای وحی. اگر عقول ما را، از دوران کودکی این چنین تربیت می‌کردند، حالا غیر از این بودیم که هستیم. اگر این چنین شد، تنفس عقل در فضای وحی، به طور مستمر و به طور مداوم، هر روزه در فضای قرآن تنفس کند عقل انسان، آن وقت حیات قلب محقق می‌شود. به جایی می‌رسد که یدرک و لا یوصف. دیگر راه این است. هر که می‌خواهد برسد، باید کار کند تا برسد. آن وقت، بعد سزا چه می‌شود؟ آن  بحث مفصلی است. این فضایی است که باید روح تنفس کند.

گفتیم این روایات را خیلی تأمل کنید. متن روایت مضمونش این است: آن خانه‌ای که قرآن در آن خانه تلاوت می‌شود، این خانه نور می‌دهد برای اهل سماء، همان طوری که کوکب دری برای اهل زمین نور می‌دهد. معنی این جمله اولا چیست؟ آن ستاره‌ای که نور پخش می‌کند، می‌رسد به زمین، آن ستاره چندین صد برابر، بلکه صدها هزار برابر، از نور آفتاب نورش بیشتر است. فاصله‌ی بعیدی که بین آن زمین است، منظر را این چنین کرده. معنی روایت یک اشاره‌اش این است: آن قدر نور در این خانه متمرکز می‌شود که همان طوری سماک رامح، با این فاصله نورش می‌رسد به زمین، نور از این خانه می‌رسد به عرش خدا. این نور وحی است.

«نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن». هر جا که رفتید، شرط اول این است: هم خودتان، هم مردم را وادار کنید که آن چنان آمیخته بشوند با قرآن، در حدی که میسر است. اگر روز و شب، اشتغال به سوره‌ی توحید پیدا بشود، اصلا روح اکسیر احمر می‌شود.

این موعظه‌ها تأثیرش شرط دارد. قلوب باید صیقل بخورد. آن صیقل دلها قرآن است. قرآن ارواح را تصفیه می‌کند، بعد آن موعظه به موقع مؤثر واقع می‌شود. این فضا شرط اول است.

شرط دومی چیست؟ آبی است که آن آب این دانه‌ای که پاشیده می‌شود، زنده کند.

آن آب کجا است؟ باز قرآن است. بهت‌آور است این کتاب. اگر خدا مدد کند و ما بتوانیم به قدر میسور، از این کتاب استفاده کنیم، شاید به جایی، تا حدی، برسیم. آن آب کجا است؟ « إن أصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماء معین». تفسیر از امام این است که این «ماء معین»، «حجه بن الحسن العسکری» است. آن آب حیات که برسد این بذرها را در نفوس زنده کند، او امام زمان است.

آن قرآن می‌شود فضای تنفس عقل. فیض جاری از آن سرچشمه و عین الحیاه علم و ایمان، می‌شود آب حیاتی که این بذر مواعظ را به ثمر می‌رساند.

نوبت می‌رسد به نور: نوری که باید بتابد چیست؟ آن نور که باید بتابد و بدون آن میسر نیست. آن فضا برای تنفس عقل لازم است. آن اتصال به چشمه‌ی حیات وجود، «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء» ضرورت دوم است. ضرورت سوم خورشیدی است که باید اشراق بشود. آن خورشید کجا است؟ آن خورشید اینجا است:

این روایتی که الآن می‌خوانم، این روایتی است موثق. سند روایت در مرتبه‌ای است که فقیه نبیه بر طبق این سند فتوا می‌دهد. گذشته از این، متن روایت کاشف از حقائقی است. روایت اصلا بحری است! دریایی است! فرمود، به چه کسی؟ ابو حمزه‌ی ثمالی، صاحب آن دعا، طرف سخن این است. گوینده کیست؟ امام ششم.

فرمود: وقتی خواستی بروی به زیارت حسین بن علی، سه روز روزه بگیر. سه روز بگیر، روز چهارشنبه، روز پنجشنبه، روز جمعه. غوغایی است! نه کسی او را شناخت. نه کسی فهمید کار او، چه کاری است! باید امام زین العابدین باشد که بگوید که «لا یوم کیوم الحسین »! «لا یوم کیوم الحسین»!

بعد که سه روز روزه گرفتی ـ دستورات مفصل است ـ غسل کن از آن جایی که حرکت می‌کنی. در تمام طول مسیر مشغول به ذکر باش، آن هم اذکاری که محیر العقول است. بعد فرمود: وقتی به نینوا رسیدی، پا برهنه بشو. به نینوا که رسیدی، پا برهنه بشو! بعد که رفتی…، حالا نوبت می‌رسد که خورشید را بشناسی، آن آفتابی که باید بتاید، آن آفتاب این جا است.متن روایت اثر دیگری دارد. بعد که مقابل قبر قرار گرفتی، خوب اینها را فکر کنید.

«ما أعظم»، «ما أعظم مصیبتک عند أبیک رسول الله».

معنی این جمله‌ها این است که کسی نیست، بفهمد عظمت مطلب چیست! آن کسی که می‌رسد به عظمت مطلب، شمرده شده.

«ما أعظم مصیبتک عند أبیک رسول الله وما أعظم مصیبتک عند من عرف الله عز وجل».

کجا پیدا می‌شود «من عرف الله» تا بفهمد عاشورا چیست؟! کار او چه کاری است؟!

«وأجل مصیبتک»، «وأجل مصیبتک عند الملأ الأعلی».

این محیط زمین سعه‌ی عظمت را ندارد!

«وأجل»، «وأجل مصیبتک عند الملأ الأعلی وعند أنبیاء الله وعند رسل الله». دیگر تمام شد. من و تو دیگر در حساب نیستیم!

این مملکت روز عاشورا باید یکپارچه شیون بشود. تازه اگر بشود، هیچ کاری نشده! این عزاداری‌ها کجا در خور این مصیبت است؟! خوب دقت کردید؟! از رسول الله شروع شد، به رسل الله ختم شد. دیگر کسی نیست که بفهمد مطلب چیست!

«السلام منی إلیک والتحیه مع عظیم الرزیه ، کنت نورا…».

نوبت رسید که خورشید را بشناسید. آن آفتابی که باید بتابد. سید الشهداء را بشناسید. به مناطقی که می‌روید، به مردم آن چنان که هست، بشناسانید، نه آنچه خیال می‌کنند یک عده بی سر و پا!

«کنت نورا فی الأصلاب الشامخه…». تمام نشد. «و نورا فی ظلمات الأرض و نورا فی الهواء و نورا فی السماوات العلی کنت فیها نورا ساطعا لا یطفی».

این است آن آفتابی که باید بر عالم بتابد و تا نتابد، اثری از حیات عقلانی و انسانی که مقصد انبیاء است، حاصل نمی‌شود. این چه خورشیدی است؟! خوب دقت کردید! از «ظلمات ارض» گرفته، تا «سماوات علی»، این دائره‌ی تابش نور است. دائره تابش آفتاب چقدر است؟اما دائره تابش این آفتاب از کجا است؟ از «ظلمات ارض» تا «سماوات علی». آن هم بالاتر که عقل هر فقیهی را متحیر می‌کند، جمله‌ی اخیر است: «کنت فیها نورا ساطعا لا یطفی». آن نوری که هرگز خاموش شدنی نیست! معنی این جمله این است در یک کلمه: «کل من علیها فان، ویبقی وجه ربک » و آن وجه الله این آفتاب است. این است آن نوری که خاموش شدنی نیست! این حسین بن علی است!

«کنت نورا فی ظلمات الأرض ونورا فی السماوات العلی کنت فیها نورا ساطعا لا یطفی». دیگر وقت نیست و الا می‌گفتیم که مطلب چه خبر است!

سنی و شیعه نوشتند، گفت: الآن خوابیده بودم. دیدم پیغمبر با سر برهنه، با پای برهنه وارد شد، خاک آلوده، غبار آلوده، یک شیشه در دست گرفته.

پرسیدم: یا رسول الله چه خبر است؟

فرمود: خدا مرا فرستاده، با این شیشه خون گلوی فرزندم را بگیرم، ببرم به عرش خدا.

این شیشه خون، به دست پیغمبر خاتم گرفته شد، رفت در عرش اعلی.

امام ششم فرمود: آن قائمه‌ای که این قاروره، بر آن قائمه گذاشته شده، تا روز قیامت می‌لرزد؛

«أشهد لقد اقشعرت لدمائکم أظله العرش».

جهت دریافت مطالب روزانه سایت شیعیان در خبرنامه ایمیلی عضو شوید. برای عضویت (رایگان) اینجا کلیک کنید.

نظر شما


نظرات (۲ نظر)


  • حسن:

    مطالب تفسیر آیت الله وحید خراسانی بسیار جالب است و ممنون از زحمات شما ولی چرا محدود به این پنج جلسه است و بقیه درسها را نگذاشته اید؟


  • عبدالخلیل عباس علمدار:

    بنام خداوندبخشاینده و مهربان موفقیت کامیابی شما عزیزان وشیعیان را درامورخدمت به مذهب تشیع ازخداوندمیخواهم


عضویت در خبرنامه سایت
بعد از عضویت ایمیلتان را چک کنید و بر روی لینک فعال‌سازی کلیک کنید تا عضویت شما کامل شود.
جدیدترین مطالب
پربازدیدها
Shiayan Logo تبلیغ شما در سایت شیعیان
امام خمینی
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی شیعیان است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.